تبليغاتX
نهان -

نهان

یادداشتهای روزانه

چه كنم؟ دخيل ببندم به ربه النوع بي عرضگي­ها و بي ارادگي­هاي همه تاريخ تا سرنوشتم رو عوض كنه يا بپذيرم كه اينقدر هست كه تغيير قضا نتوان كرد؟!!

چطور بايد سقف فلك رو شكافت؟ وقتي تمام لحظه هاي عمر به گذران امور بند تنباني مي گذره؟ باور كنم كه همه زندگي همينه؟ بيخود اين همه براي فهميدن معناي اين گذران دست و پا مي زنم؟ باور كنم اين تي اچ اي واي معناي نفس كشيدن رو خوب درك كردن؟ بايد اين قفسه سينه رو به حال خودش گذاشت تا قر و غمزه اومدنش بشه ممد حيات و البته مفرح ذات!

بايد خيلي چيزهاي اين علم رو قلم گرفت! چي هستم! كي هستم! چه غلطي مي كنم! چه غلطي مي خوام بكنم! چه غلطي بايد بكنم! چي هست! چي نيست! چي درسته! چي نيست! چه كوفتي با اخلاق جور در مياد و چي در نمي ياد!

چي بشريته و چي بقريت! چي بيرون از دايره پرگار خور و خواب و خشم شهوت هست و چي نيست!.... و همچنان اين سبيل مسلسل!!!

به گمانم اين مرض جديديه در دايره البروج لايتناهي ماليخولياي من! كه عقلا بهش مي گن زندگي به سبك سگي! اما خداي من چه طوري بايد زندگي كرد نمي تونم بلد نيستم بلد نيستم مثل بقيه باشم بلد نيستم جمع رو تحمل كنم از اين سبك زندگي داره حالم به هم مي خوره و البته از آدمهاي ددري ادا اطواري هم بيزارم فقط مي دونم بايد قوي شد اما نمي دونم چطور!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:52  توسط باران  |