چند سال قبل یکی از مبارزان محترمی که بسیار تلاش می کند تا با ضربه کاری یک کلیک پایه های لرزان دموکراسی ایرانی را تقویت کند می گفت، همان موقع بود که سر از خواب برداشتیم و دیدیم قافله شیرها کجا هستند و ما کجا! فرنگ و بریتانیا و روسیه و فرانسه. وقتی رضا خان میرپنج بساط متزلزل و بی جان مشروطگی را برچید به شرق دور نظر داشت و ایران اکنون باید چشم بدوزد به بساط پوشالین کشورهای حاشیه خلیج!
و حالا بعد از سپری شدن دلخوشی روزگار بعد از دوم خرداد، گمان می کنم اوضاع حتی از این هم بدتر است، بهتر است واقعیت امروزمان را ببینیم؛ آشوب همسایه هایی که این پیکر محتضر را احاطه کرده اند و بیشتر از همه پاکستان.
راستی با این بنیادهای خرد و کلان اقتصادی نیروهای چکمه پوش و نیز با قدرت سیاسی شان که روز به روز بیشتر می شود چه سرنوشتی در انتظار ماست؟! سرزمینی که مثل عراق و افغانستان درگیر جنگ داخلی می شود؟ یا سرزمینی که منتظر می ماند تا یک عده از یک سیاره دیگر بیایند و آبادش کنند بازهم مثل دو کشور همسایه مان؟ یا یک ملک تیپا خورده که امارات و جمهوری تازه استقلال یافته آذربایجان و ... مدعیان فتح مرزهایش هستند؟
کافیست کمی به فهرست کسانی که از سد نخست گذشته اند دقت کنید. محمدعلی رامین و ... کاخ باشکوهی بنا می شود، از خرداد شصت و هشت تا امروز! کاخی باشکوه که بدون شالوده به انتظار یک لرزش کوچک نشسته است و می ترسم که همان اندک بصیرت بابا خان هم...
