تبليغاتX
نهان

نهان

یادداشتهای روزانه

سلام

آقاي خاتمي عزيز گاهي مادر براي تكه تكه نشدن طفلش مادري خويش را انكار مي كند. در ميانه اين آتشفشاني كه هر لحظه به انفجار نزديك و نزديك تر مي شود جايي براي شما نيست. گاهي مي پرسم ما را چه مي شود كه كساني كه روزگاري از تندروي ها و زياده روي ها و پرگويي ها شكوه مي كردند و آن را عامل شكست اصلاحات مي دانستند اكنون عباي رحمتشان را بر سر تندروها و حاميان شعار عبور از خاتمي و عبور از نظام گسترانيده اند؟! ما را چه مي شود كه عقيده مان همواره در بند عقده مان مي ماند؟ بر ما چه مي رود كه خرده حساب هاي شخصي را بر مصالح و منافع سرزمين مان ترجيح مي دهيم؟ اينجا جواب هاي، هوي نيست. اينجا كسي خود را به رعايت قواعد بازي پايبند نمي داند. براي همين است كه كميت آزادي خواهي پس از اين همه سال همچنان پاي در گل است. براي همين است كه بسياري كسان تاريخ تاريك زندگي خود را از ياد برده اند و در پوستين خلق افتاده اند تا مگر نوري به تاريك خانه ها بتابانند. زهي شگفتي كه در اندرون هر يك از ما تاريك خانه اي است برايش زايش و پويش هماره ظلمت و جهل! دريغ از اينكه اگر اين چرخ آسياب بچرخد و بچرخد نوبت رسوايي بسياري كسان خواهد رسيد! راستي چه شد كه قتل هاي زنجيري اي به يك توده بدخيم ختم شد؟ چه شد كه دست اندركاران تاريك خانه هاي سالهاي 60 سياه كاري خويش از ياد بردند و كاشف عاليجنابان هزار رنگ شدند؟! اين سپاه منهزم كه در آن هر سرداري به سويي مي گريزد آيا همان جبهه متحدي است كه مي خواست سقف فلك را بگشايند و طرحي نو در اندازد؟

آقاي خاتمي عزيز چرا دوباره وارد مهلكه اي مي شويد كه انجامي ندارد؟

آقاي خاتمي عزيز يكي از دوستانتان در جبهه اصلاحات كافي نيست تا شما را حاجتي به دشمن نباشد؟!

آقاي خاتمي كساني كه اكنون شما را به ميانه ميدان مي كشانند تنهايتان خواهند نهاد. اين لشكر حايلي براي اتكا نيست!

آقاي خاتمي شما بد كرديد كه چيزي گفتيد كه اكنون بزرگواري و اخلاق مداريتان را در معرض آزمون نهاده است و ايشان بدتر كردند كه براي علامت دادن به جناح رقيب حاضر شدند همه چيز را قرباني كنند. با اينهمه اكنون راه ثواب كناره گيري شما به نفع ايشان است.

از صميم قلب مي خواهم افسار اين شتر را بر گرده اش بيندازيد، از صميم قلب از شما مي خواهم به نفع موسوي كنار برويد تا مگر زهر كين و عناد برخي دوستان فروكش كند پيش از آنكه ناسور شود.

آقاي خاتمي در ميانه اين ميدان جاي شما نيست، سياست و اخلاق ميانه اي ندارند! مگر بارها نديده ايد؟ آقاي خاتمي اين نامادران طفل را تكه تكه خواهند كرد بايد تدبيري انديشيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 16:57  توسط باران  | 

راست است که زندگی نارضایتی مدام است. همیشه یک پله بالاتر از جایی که ایستاده ای هست برای همین است که نهنگی بود که بعد از خوردن همه آب دریاها به سلیمان اعتراض می کرد که نیم قورت شکمش پر شده و تا کامل شدن صورت و مخرج کسر سه سوم راهی بس دراز هست.

 مساله اساسی کله شقی من بود و بالاخره توانستم حرفم را به کرسی بنشانم اما درد بزرگ و سویه تراژیک زندگی من زیر پا گذاشتن اخلاق برای دفاع از امر اخلاقی است. همه عالم منتظر نمی مانند تا من احکامم را قاطعانه اجرا کنم. همیشه قرار نیست چاکران درگاهم طوق اوامر من را یاره گردنشان کنند و حلقه بندگی به گوش! به خاطر تعهدات اخلاقی و به خاطر همه دردها و عذابهایی که مسببش من بودم از اساسی ترین خواست خودم کوتاه آمدم سعی کردم فقط یک ماه کلاهک سه پایه ها را روی سرم بگذارند تا خیال کوه های سفید وطنم را از یاد ببرم.

 شاید کله شقی این بار هم به دادم برسد و شاید هم آنقدر کودن شوم که همه آرزوهایم را حواله در کوزه کنم. شاید من هم همه چیز را قاطی آزادی و نور و رنگ و ... از یاد ببرم. اینکه قبلا تصور می کردم آدمهای بیخود شاخ و دم دارند کاملا اشتباه بود. آدم همیشه مجبور است انتخاب کند شاید این آزمایش آخرین تلاش های من برای فرونرفتن در باتلاق الینه شدن باشد. شاید تنها چیزی که من را به بازگشت به کوههای سفید امیدوار می کند سنگینی سنگ قبرهای باشد که روی گورستان خاطراتم نشسته اند و مثل پند کلاه نمدی روی انگشت پادشاهی خیال را تا چینه ها و درخت ها و کوچه ها و خیابان ها و شیوه زیستنم می کشانند. می ترسم از اینکه داستان زندگی ام مثل داستان پینوکیو در شهر تنبل ها باشد. رویای کاذبی که ماحصلش یک جفت گوش دراز است و ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 12:36  توسط باران  |