کفری می شوم از اینکه دایم زیر گوشم بخوانند راهی که تو می روی را ما ...
از اینکه در تعریف عقلا شیوه صحیح گذران زندگی من باید این باشد که درست تبدیل شوم به یک کپی برابر اصل داداشی یا لیلا یا هر آدم موفق دیگر بیزارم. از نصیحت کردن و نصیحت شنیدن بیزارم از اینکه دایم برایم ورد بخوانند و آسمان و ریسمان ببافند در مورد نکبتی که اسمش موفقیت است و قدرش را نمی دانم بیزارم و بدترین قسمت داستان اینکه از این شیوه به لجن کشیدن عمر هم به شدت خسته شده ام.
تمام روز گذشته به اصطلاحی فکر می کردم که آقای شبستری به کار برد؛ دلگی فرهنگی! شیوه گذران زندگی من در همه سالهای گذشته و همه روزهای آینده!! پرسه زدن، نفله کردن زمان و بدتر از همه غرق شدن در دنیای بیهوده سگ دو زدن های شبانه روزی برای آخر ماه مهر تایید زدن بر ساعت های طولانی اتلاف عمر...
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:42  توسط باران
|