حرفای منسجم و مستند دکتر به جای مرتب کردن اوضاع ذهنم اون رو بیشتر به هم می ریزه، به خاطر اینکه ازم می خواد تا توی پایان نامه ازش اسمی نبرم از خودم متنفر می شم، دیدن آدم ارزشمندی که سالهاست با بیم و امید دست و پنجه نرم می کنه امیدوارم می کنه. یعنی هنوز نمی دونم اسمش رو چی می شه گذاشت امید یا چیز دیگه... کرسی استادی یکی از بهترین دانشگاههای دنیا رو گذاشتن و موندن اینجا رو چطوری باید توجیه کرد؟ اونم در شرایطی که حق درس دادن توی دانشگاه رو هم ازش گرفتن. با کابوس وحشتناک لیستای سیاه و روزای سیاه و ...
وقتی ازم پرسید تو مثل باقی دوستات به رفتن فکرنمی کنی نمی دونستم چی باید بگم بی اینکه حرفی بزنم بهش خیره شدم. نه من به رفتن فکر نمی کنم یعنی نمی خوام بهش فکر کنم یعنی به نظر من اینکه با پول دولت ایران مفت و مسلم درس بخونم و بعدش برم تو یه قبرستون دیگه کار کنم یه جور دزدیه اگه نگم نامردی می تونم بگم یه جور بی مروتیه. آره می شه توجیه کرد. اما دوست دارم با شنیدن این جور توجیهات بالا بیارم. چقدر این روزا این فکر عذابم می ده، بعد از رفتن فریبا و علیرضا و رضا و بهارک و غزل و زهرا و بابک و ... راحت می شه توجیه کرد اما من بلد نیستم یعنی نمی خوام بلد بشم. بیخودی تعصب دارم شاید تعصب نابجایی باشه. شاید! شاید! همیشه همین بوده. ولی بالاخره باید یه مشت دیوونه راضی بشن اینجا بمونن.
حرف زدیم به قاعده صد سال، سطر به سطر جزوه سال شصتش رو از بر بودم. در مورد خیلی چیزا حرف زدیم. باید یه دنیا سوال پراکنده رو می پرسیدم. از قراداد نفت جنوب، بختیاریا، داشناکای قفقاز، مجاهدین آذربایجان، ختم مشروطگی، رضا شاه، تیمور تاش، داور، شهریور بیست، دکتر مصدق، اسناد کتاب نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی1، مرداد سی و دو .... نفت، نفت، دنیای جمهوری خواهای آمریکایی و سر هیدرا.
وقت برگشتن دوست داشتم خیابون در بند هرگز به آخر نرسه. زیر سایه چنارای قشنگش تصنیف عارف رو زمزمه می کردم:
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد
ناله ای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشک تر ندارد
دین محرم و صفر ندارد....
1- کتاب نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی نوشته علی راهنما، انتشارات گام نو
